|
کوه با نخستين سنگها آغاز می شود، انسان با نخستين درد و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم... آينده چه زيباست، تو را داشتن چه زيباست، فقط و فقط در کنار تو بودن لذت بخش ترين روياهاست. داني كه برد آن گل مريم دل ما را افسوس نشد مشتري اي مهر و وفا را يا شد ولي كيد حسودان نگذاشت كردند به من چنين جور و جفا را ديدم كه ز ناي قلمم ناله برآمد يارب چه گران مي خرد اين شهر ريا را در شهر ما قدح صدق و صفا را مفروش ترسم آتش بزند فتنه تزوير صفا را وين ز بد عهدي ايام هزاران افسوس غافل مشو از دل ، نبر از ياد خدا را زين پس ندهيد دل به هر چشم سياهي پنديست گران از من درويش شما را + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 16:1 توسط مویا |
تو لحظه های بی کسیت سهم من از تو دوری اگه صدام در نمیاد هر روز غروب دلتنگتم، دوباره تنها میشینم، هر وقت که بارون میباره تو رو کنارم می بینم هر روز و هرشب از خدا بدون فقط تو رو میخوام + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 17:21 توسط مویا |
|
| ||||||