|
تكيه بر جای خدا شبی در حال مستی تكيه بر جای خدا كردم در آن يك شب خدايا من عجايب كارها كردم جهان را روی هم كوبيدم از نو ساختم گيتی ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم خدا را بنده ی خود كرده خود گشتم خدای او خدايی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين هر آن چيزی كه از اول بود نابود و فنا كردم نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم كشيدم پيش نقد و نسيه، بازی را رها كردم نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم وثاق بندگی را از رياكاری جدا كردم امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب خدايی بر زمين و بر زمان بی كدخدا كردم نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفی نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم شدم خود عهده دار پيشوايی در همه عالم به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا كردم بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتی اعظم خلايق را به امر حق شناسی آشنا كردم نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال نه كس را مفتخور و هرزه و لات و گدا كردم نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم ندادم فرصت مردم فريبی بر عباپوشان نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ريا كردم به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر ميان خلق آنان را پی خدمت رها كردم مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم هر آنكس را كه ميدانستم از اول بود فاسد نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم به جای جنس تازی آفريدم مردم دل پاك قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبيدم دگر قانون استثمار را زير پا كردم رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت نه جمعی را به درد بی نوايی مبتلا كردم نه يك بی آبرويی را هزار گنج بخشيدم نه بر يك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم نكردم هيچ فردی را قرين محنت و خواری گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت گره از كارهای مردم غم ديده وا كردم به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون به الطاف خدايی درد مردم را دوا كردم جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعيض تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم نگويندم كه تاريكی به كفشت هست از اول نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جا كردم چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ليكن چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم سحر چون گشت از مستی شدم هوشيار خدايا در پناه می جسارت بر خدا كردم شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم خداوندا نفهميدم خطا كردم .... + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 19:1 توسط مویا |
سلام خوبی ؟
ولی من اصلا خوب نیستم . شاید اصلا کوک نیستم . وقتی که به یک نفر می گی دوسش داری اگه راست گفته باشی وقتی ناراحتی اون و می بینی ناراحت میشی و دنبال کسی میگردی که اون و ناراحت کرده دوست داری وقتی پیداش کردی خفش کنی !!!! ولی نه ! یکم صبر کن . اگر اون یک نفر خودت بودی چی ؟!! نه لعنتی اصلا فکرش و هم نکن وگر نه خودم با همین دستام خفت می کنم . هه هه ! خندم گرفت می دونی از چی از اون شبهایی که تا نیمه شب اس ام اس بازی می کردیم و وقتی بابام اولین قبض موبایلم اومد دیگه اجازه نداد موبایل داشته باشم . هق هق ! گریم گرفت می دونی چرا ؟! یاد اون روزی افتادم که برای اولین بار بهم شیرینی تعارف بهش گفتم به چه مناسبتیه ؟! با خنده احمقانه گفت به مناسبت ازدواج من . ایشون رو هم که می بینی همسر قانونی من هستند . هی کثافت کجا میری صبر کن آخرین حرف من و هم گوش کن ! این شیرینی تلخ ترین شیرینی ای بود که تا حالا خورده بودم و برای اولین بار از چشیدن طعم شیرین لذت بردم !! می خواهم این و توی گوش فرو کنی . من عاشق طعم تلخم این و بفهم لعنتی ! چیه ؟! منتظر فحش موندی خیلی خوب زیاد منتظرت نمی زارم : لعنت به تو و اون روز تولدت !!!! حالا می تونی خوشحال بری . هی ! تو دیگه کجا می ری من با اون کثافتی بودم که قلب من و شکست . تو دیگه این کار و با من نکن . هی ! یک فکر خوب دارم اون چسب نواری و برام بیارش می خوهم قلبم و بچسبونم تا به دنیا نشون بدم این آخرین لحظه زندگی من نیست !!! چی ؟! چی می گی ؟! اوه نه خفه شو من قلبم داره مثل ساعت کار میکنه . چیه ؟! مگه من چیم از ترمیناتور کمتره احساس می کنم خورده های قلبم ذوب شده و حالا یک قلب جدید دارم . راستی تو اون و می بینی ؟اگه می بینیش بهش بگو من احساس تنهاییم و حتی با یک سیگار برگ هم عوض نمی کنم .!!!!! خیلی خوشحالم !قهوه ام آماده شده . دوست دارم قهوه ی اکسپرسو !!!! هی ! پاکت سیگارم کجاست ؟! چی شده ؟! خجالت نکش ! تو بودی که همیشه به من می گفتی سیگار نکش !!!! بده پاکت سیگارم و تا تمومش نکردی . هی؟! لعنت به تو این که چند نخ بیشتر نداره ! می دونی چی و دوست دارم ؟! امممممممممممم دوست دارم یه روز بتونم ۱۴ تا حباب با یک کام سیگار از توی هم رد کنم اون موقع صاحب ارثیه تلخ چارلی چاپلین می شم اوه !! لعنت به این سیگارهای فیلتر دار جلوی طعم تلخ سیگار و میگیرند لعنت به قهوه داره سرد میشه !!! می خوام یه زنگی به خاکستری بزنم . شمارش رو کجا گذلشتم اهان پیداش کردم . شماره و برام بخوون ۰۹۱۱ آهان آهان ۱۱ خیلی خوب خاکستری ببینم کجایی ؟!!؟!! دستگاه تلفن مورد نظر خاموش است .هی ! خاکستری لعنت به تو بهت احتیاج دارم . حرفهات طعم تلخ زندگی و داره و من الآن به طعم تلخ احتیاج دارم . کجا رفتی ؟!!؟؟!! هی !!! دستت و بکش درسته سرد شده ولی بازم قهوه ی منه درسته تلخ نیست ولی از هیچی که بهتره !!!! وااااااااااای داره بارون میاد . آره بازم گریه کن . من هم دارم گریه میکنم . آسمون تو داری گریه میکنی ؟!!!؟؟ تو که خیلی بزرگی گریه مال آدم های ضعیفی مثل منه آره راست می گی گریه آدم های بزرگتلخ تره !!! آره راست میگی گریه هم طعم تلخی داره .از یاد آورید ممنونم آسمون . حالا درست شد . سیگار می کشم قهوه می خورم و گریه می کنم . چه هوای سردیه بیا بریم تو . نمی آیی ؟؟!! چرا؟؟!! آره راست می گی هوا هرچی سردتر می شه عشق هم قوی تر میشه . از سرما لذت می برم ۳۷۰۰ درجه سانتیگراد بالای صفر . آهای کجایی ؟ آتیش این سیگارو میگم ببین چه خوشکله !!!!!! پوسته ی سفید سیگار توی یک مرز قرمز رنگ نقاب خودش و برمی داره و اون چهره سیاهش پیدا می شه ولی خلی زود توی اون حرارت وحشتناک میسوزه و فقط ازش خاکستر به جا می مونه و خاکستر . اره خودشه سوختن واقعی . به ته سیگار نگاه کن اون احمق خوشحاله که نسوخته و هنوز خاکستر نشده ولی نمی دونه که اون چهره سیاهش نمایان شده اره تو سوختی ولی هنوز خاکستر نشدی . هی !! نخند خیلی احمقانه می خندی !!!!! راستی یک عشق جدید پیدا کردم اسمش خیلی مقدسه ولی بهت نمی گم . خیلی خوشکله مثل فرشته ها می مونه ولی من که فرشته ها رو ندیدم مهم نیست اگر هم می دیدم عوضش نمی کردم چون فرشته ها که واقعی نیستند ولی عشق من واقعیه . دستش دارم . اههههههههه لعنت!!!! سیگارم تموم شد . مهم نیست چون دارم به عشقم فکر می کنم . می دونی اگه یه روزی از نزدیک ببینمش این قدر بوسش می کنم تا از هوش برم اون موقع دیگه نیازی به این سیگار های لعنتی ندارم . می خواهم برم در خونشون داد بزنم عشق تو من و کشت . !!!!! هوراااااااااا صبح شده . امروز قرار ببینمش . هی ! ولی نه ! لعنت ! من ناراحتش کردم . نمی خواستم ناراحتش کنم ولی شد . کاش اون هم مثل من عاشق طعم تلخ بود و از این تند خویی های من ناراحت نمی شد !!!!!! هی !!!!! می خواهم یک چیزی و بهت بگم . پیش خودمون باشه ها . می خواهم بدونی بد جوری عاشقتم . هی ! عزیزم دوست دارم . می خواهی خدا حافظی کنم و لی نه !!!!!!!!! سلام !!!!!! + نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 9:19 توسط مویا |
کوه با نخستين سنگها آغاز می شود، انسان با نخستين درد و من با نخستين نگاه تو آغاز شدم... آينده چه زيباست، تو را داشتن چه زيباست، فقط و فقط در کنار تو بودن لذت بخش ترين روياهاست. داني كه برد آن گل مريم دل ما را افسوس نشد مشتري اي مهر و وفا را يا شد ولي كيد حسودان نگذاشت كردند به من چنين جور و جفا را ديدم كه ز ناي قلمم ناله برآمد يارب چه گران مي خرد اين شهر ريا را در شهر ما قدح صدق و صفا را مفروش ترسم آتش بزند فتنه تزوير صفا را وين ز بد عهدي ايام هزاران افسوس غافل مشو از دل ، نبر از ياد خدا را زين پس ندهيد دل به هر چشم سياهي پنديست گران از من درويش شما را + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 16:1 توسط مویا |
تو لحظه های بی کسیت سهم من از تو دوری اگه صدام در نمیاد هر روز غروب دلتنگتم، دوباره تنها میشینم، هر وقت که بارون میباره تو رو کنارم می بینم هر روز و هرشب از خدا بدون فقط تو رو میخوام + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 17:21 توسط مویا |
یه دختر کوری توی این دنیای نامرد زندگی میکرد. این دختر یه دوست پسری داشت که عاشق اون بود. دختر میگفت اگه چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم . یه روز یکی پیدا شد که چشماشو به اون دختر بده. وقتی دختر بینا شد دید دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسر با ناراحتی رفت ولی موقع رفتن یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مواظب چشمای من باش... + نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386 16:3 توسط مویا |
سلام دوستای گلم
من این کیلیپ رو سال تحویل امسال دیدم حالا پیداش کردم امید وارم خوشتون بیاد . . . . آنگاه که غرور کسي را له مي کني آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟ بسوي کدام قبله نماز مي گذاري که ديگران نگذارده اند ؟ برای شکستن کدام دل گریه کرده ای ؟ برای خوشبختی کدام بنده جزء خودت دعا کرده ای ؟ که حالا از خدای او و خودت میخواهی تو را خوشخت کند !!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386 9:0 توسط مویا |
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ به نام خداى بخشاينده مهربان يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْر وَآمَنُ سَخَطَهُ اى كه براى هر خيرى به او اميد دارم و از خشمش عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا در هر شرى ايمنى جويم اى كه مى دهد (عطاى) بسيار در برابر (طاعت) اندك اى كه عطا كنى به هركه از تو خواهد اى مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى كه عطا كنى به كسى كه از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى عطا كن به من بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى به خاطر درخواستى كه از تو كردم همه خوبى دنيا و همه خوبى و خير آخرت را و بگردان از من بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوص ما به خاطر همان درخواستى كه از تو كردم همه شر دنيا و شر آخرت را زيرا آنچه تو دهى چيزى كم ندارد (يا كم نيايد) و اَعْطَيْتَ وَزِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ بيفزا بر من از فضلت اى بزرگوار سلام خدا جونم . . . ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد منکه ویرانتر از آن ابر بهاری نشدم ای خدا غصه نخور باز همین می مانم من زمین خورده این ضربه کاری نشدم هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم + نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 13:27 توسط مویا |
از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی I asked God to take away my habit God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد فرمود: لازم نیست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است I asked God to make my handicapped child whole God said, no His spirit is whole, his body is only temporary از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است I asked God to grant me patience God said, no Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned گفتم: مرا خوشبخت کن فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو I asked God to give me happiness God said, no I give you blessings; happiness is up to you از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیکترت میکند I asked God to spare me pain God said, no Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me از او خواستم روحم را رشد دهد فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی I asked God to make my spirit grow God said, no You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده ام I asked God for all things that I might enjoy life God said, no. I will give you life. So that you may enjoy all things از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم. خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد I asked God to help me love others, as much as He loves me God said: Ahah, finally you have the idea + نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 11:26 توسط مویا |
همکلاسی هایتان را بهتر بشناسید!! امروز براتون راهنمای شناختن هم کلاسی هاتو نومی گم که به دردتون خواهد خورد!!! البته اگه دیگه منو ندیدین حلالم کنید ! ولی نذارین خونم رو زمین بمونه ها ! اول راهنمای شناسایی دختران کلاس : دخترایی که فقط درس می خونن ! در مورد هر موضوعی که با انها صحبت کنید نا خود اگاه می بینید که بحث را به مسائل درسی می کشانند!! فقط زمان تشکیل کلاس در دانشکده رویت می شوند! علاقه ایی به صحبتهای بی محتوا با پسران ندارند!! کم می خندند و زیاد با شوخی حال نمی کنن!! دخترایی که عاشقن!: اگر پسر مورد علاقه او در کلاس باشد با توجه به حرکات او در کلاس شناختنشان کار سختی نیست!! به ناگاه از کلاس خارج می شوند!! حرکات عجیبی از انها در دانشکده مشاهده می کنید!! علاقه مند به ابراز وجود در کلاس هستند!! اگر باز هم نتوانستید انها را شناسایی کنید پایان ترم اسامی دارای نمرات ناپلئونی را به خاطر بسپارید!! دختری که عاشق شماس! : اگر یکبار صدایش کنید طوری عکس العمل نشان میدهد انگار یک تشت اب سرد روی او ریخته اید!! همیشه دم دست شماست!! و همه جا او را می بینید ! فکر می کنید زیادی میخندد!! بیشترین کسی است که برای جزوه و...به شما مراجعه می کند!! هنگام حضور در کلاس به اطرافتان نگاه کنید!! درست حدس زدید خودشه! دختران بومی!!: ( متعلق به شهری که دانشکده انجاست) طوری رفتار می کنند که انگار از دماغ فیل افتادند !!( خیلی مغرورند) همیشه در دانشکده پلاسند!! با دختران شهرستانی تا حد امکان صحبت نمی کنند!! پسران شهرستانی رو مسخره می کنند و نسبت به پسران بومی کلاس اظهار بی اعتنایی می کنند!! اصلا غیبت نمی کنند!! تیپشان با بقیه هم کلاسی های دختر شما فرق می کند!! دختران شهرستانی !: معمولا چند ترم اول چادری هستند!! همیشه در سرویس غذا خوری دانشکده ( سلف ) انها را می بینید!! خیلی کم حرف هستند !!( فقط ترمای اول ) حضور مداوم انها را در گروه احساس می کنید!! نگران نباشید زود شناخته می شوند!! راهنمای شناسایی پسران کلاس : پسرایی که فقط درس می خونن ! : بعد از چند بار برخورد با اونها کم کم شک می کنید که زبان داشته باشند!! زیاد داخل محوطه دانشکده دیده نمی شوند!! بهترین جا برای پیدا کردن انها سالن مطالعه و کتابخانه است!! همیشه لبخندی متکبرانه بر لب دارند و با هر کسی به اصطلاح گرم نمی گیرند!! پسرایی که عاشقن !: غیبت های زیاد بزرگترین ویژگی انهاست!! سر کلاس یا مشغول خواندن نوشته ایی مرموز هستند یا چیزی می نویسند!! بسیار به تیپ و قیافه خود اهمیت می دهند!! نمره و درس زیاد برای انها ارزشی ندارد حتی اگر مشروط شوند!! پای تخته را نگاه کنید اگر جمله عاشقانه ایی وجود داشت به احتمال فراوان کار انهاست!! پسری که عاشق شماست!: خوب دقت کنید !انها راهمه جا میبینید!! به بهانه های مختلف به شما مراجعه می کنند!! ببینید چه کسی تمام واحدهای ترم جاریش را مثل شما گرفته با کمی دقت پیدایش می کنید!!( مخصوص افراد ترم 4 به بالا ) به هر کاری دست می زنند تا توجه شما را جلب کنند!! پسرای بومی!: خیلی می خندند!! اصلا در کلاس غیبت نمی کنند!! سعس می کنند تا خود را مغرور نشان دهند!! تا حد امکان به دخترای همکلاسی سعی می کنند توجه نکنند!! مدام در دانشکده پلاسند!! یک توصیه : سعس کنید به انها اعتماد نکنید! پسرای شهرستانی!: به دو گروه تقسیم می شوند: گروه 1 : انقدر ساکتند و مظلوم که ادم بعضی اوقات تعجب می کنه چطور دانشگاه قبول شدند!! معمولا ساک یا کیف دستی بزرگی به همراه دارند!! همیشه در سرویس غذاخوری دیده می شوند!! اصلا توجهی به هیچ جنسی ندارند!! مهمترین ویژگی انها لهجه متمایز انهاست!! گروه 2 : شلوغ ترین پسران کلاس هستند!! مدام در حال خنده و شوخی هستند!! در متلک پرانی به بچه های کلاس تبحر دارند ( مخصوصا به دخترا ) سر کلاس خیلی حرف می زنند!! اکثر استادان انها را به اسم می شناسند!! توصیه : چیزی از انها نخواهید! چگونه همکلاسی های خود را بهتر بشناسیم پسرانی که فقط درس می خوانند ! : -اغلب عینک های ته استکانی می زنند و گوشی موبایلشون ۶۶ جواته -همه ی کتابهای یک ترم تحصیلی رو هر روز با خودشون میارن که اگه یه وقت سوالی از استاد داشتند بپرسند ! -ردیف اول کلاس دقیقاْ روبروی استاد می نشینند ! -همیشه از استاد سوال می پرسند چه با ربط چه بی ربط ! پسرانی که عاشقن ! : -۱۲۰ تا واسطه می فرستند تا شاید دختر مورد علاقشون قبول کنه ! -اگه دختر مورد علاقشون قبول نکرد تا یک ماه دانشکده نمی آیند دوباره یواشکی سر و کلشون پیدا میشه ! -استاد در مورد هر مبحثی حرف بزنه سریع بحث رو به بی پولی جوانان ومسئله ازدواج می کشونند! -هر جلسه ۱۰ دفعه ای از کلاس خارج میشوند دوباره وارد می شوند تا حالا هیچ کس منظور این افراد رو از این رفت و آمد ها نفهمیده شاید می خواهند ابراز وجود کنند ! -همیشه در حال چرخیدن و دور زدن هستند هر روز یه ۱۲۰ دوری خوراکشونه ! پسری که عاشق شماست ! : - به هر بهانه ی کوچیکی با شما صحبت می کند همیشه صدایش می لرزد بیشتر حرفهایی را که میزنه نه شما می فهمید نه خودش ! -بسیار سریش و یکدنده ! -توی دانشکده همیشه چند قدم عقب تر از شما راه می رود ! -اگر از کلاس بیرون بیایید سریع پشت سرتون میاید تا بداند اوضاع از چه قرار است ! -بسیار جوگیر و احساساتی است ! پسران بومی(پسرانی که در شهر خود دانشکده قبول می شوند ) ! :( قابل توجه بعضیا ) -حیاط دانشکده رو هر روز متراژ می کنند ! -وقتی راه میرن انگار ۲ تا هندوانه زیر بغلشون گذاشتن ! -کراتین می خورند تا مثلاْ هیکلشون ورزشکاری بشه ! -نبودنشون از بودنشون در کلاس مفیدتره ! -همیشه در حال قدم زدن آواز می خونند( ارمنی ی ی .. لا مصب .......... -تا دلتون بخواد چاخان ! -بهترین سوژه های خنده در کلاس هستند ! -چهره ای بسیار خشن و لهجه ای بسیار تابلو دارند ! -کاملاْ در دانشکده شناخته شده هستند ! پسران شهرستانی ! : -تا چند ترم اول متوجه حرف زدنشان نمی شوید ! -همیشه یک ساک در دستشان است ! -هر ترم یک بار لباسهایشان را می شورند ! -همیشه کنار کویسک تلفن ها هستند ! - کاملاْ بی آزار و مودب هستند ! حالا همکلاسی ها تونو خوب شناختید٬ خوب الحمد اله ٬ شاد و موفق باشید در سرزمين من در سرزمين من در سرزمين من در سرزمين من در سرزمين من + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 18:50 توسط مویا |
از ما شادی و مهر ورزی را گرفتند و غم و آه و ناله را به ما داده اند. میهن پرستی را از ما گرفته اند و بیگانه پرستی و تازی پرستی را به ما داد ه اند. سربلندی و شکوه را از ما گرفته اند و سرافکندگی و پستی را به ما داده اند. فرهنگ پرفروغمان را گرفته اند و فرهنگ بیابانی را به ما داده اند. گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک را ازما گرفته اند و رسم چاپیدن و ستم و بیدادگری و غیبت با آبروی دیگران بازی کردن را به ما داده اند. سروری را از ما گرفته اند و بندگی را به ما داده اند. راستی و درستی را از ما گرفته اند و نیرنگ و دغلکاری را به ما داده اند. مهر و مهرورزی را از ما گرفته اند و بیرحمی و سنگدلی را به ما داده اند. دانش و بینش را از ما گرفته اند و خرافه پرستی و یاوه گوئی را به ما داده اند. پیشرفت را از ما گرفتند و واپسگرائی را به ما داده اند و... در ادامه مطلب چند عکس جالب + چند مطلب طنز . . . + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 17:51 توسط مویا |
عاقلي ديوانه اي را داد پند كزچه برخودميپسندي اين گزند باور دارم این شعر رو...! در اين سراي بي کسی ~ کسي به در نمي زند امير هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سايه)
این هم یه شعر توپ دیگه . . .
معلم پای تخته داد می زد صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسی ها، لواشک بین خود تقسیم می کردند وان یکی در گوشه ای دیگر"جوانان" را ورق می زد برای اینکه بیخود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان، تساویهای جبری را نشان می داد با خطی خوانا بروی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است. از میان جمع شاگردان یکی برخاست، همیشه یک نفر باید بپا خیزد... به آرامی سخن سرداد: تساوی اشتباهی فاحش و محض است. نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود؟ سکوت مدهشی بود و سؤالی سخت. معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود و او با پوزخندی گفت: اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود اگر یک فرد انسان واحد یک بود آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود وان سیه چرده که می نالید پایین بود؟ اگر یک فرد انسان واحد یک بود، این تساوی زیر و رو می شد حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟ یک اگر با یک برابر بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟ یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟ معلم ناله آسا گفت: بچه ها در جزوه های خویش بنویسید: یک با یک برابر نیست... " خسرو گلسرخی "
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 19:26 توسط مویا |
بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 8:47 توسط مویا |
حضور دوباره خودمان را به خودمان تبریک می گوییم(تا بترکه چشم حسود) با عرض شرمندگي از اينكه دير اپ كردم بچه ها دستم بند امتحانات بود...! امروز مطلبم راجع به دانشگاه آزاده...! قرار می ده که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...! خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد: مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد: لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه خواهيد کرد: و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه دفاع خواهند کرد : ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي نمونه يک جانور کاملا موذي: -نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو توسط ايشان ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است به تحريک برادران دانشجو منجر شود خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه... حالا هر کی دوست داره بره دانشگاه آزاد ...!!! فرهنگ لغت دانشگاهی دوران قبل از دانشگاه = حسرت + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386 15:38 توسط مویا |
ای نام تو بهرترین سر آغاز سلام به همه دوستان گلم من دو باره اومدم این هم چند تا اس ام اس اونقدر بزرگه که نمیدونم کجا مخفيش بکنم از زير شلورا حسابی تابلووه وقتی بهش احتياج دارم روم نمیشه درش بيارم عجب کوفتيه اين Nokia3310
اول شلوارتو در ميارم
بعد ميكشمت جلو بعد بوست ميكنم بعد پوشكتو عوض ميكنم
------------------------------------------------------------------------- همشو بخور اگه بقيه نمیخورن ، تو بخور تو بخور ، تا ته بخور تخماشو بخور اصلا آبشو بخور آخه هندونه واسه سرماخوردگی خوبه
جواب: حساب بانکی
------------------------------------------------------------------------- پاره ميشی. پاره نشی كه فقط تو يكی رو دارم جوراب جون زن: لباس خوابمو درآر
مرد:باشه
زن:سوتينمو باز کن
مرد: باشه
زن: حالا شورتمو درآر..بدو
مرد:باشه
زن:ديگه نبينم لباساي منو بپوشيا!
مذکر هستيد يا مونث؟؟؟ براي دانستن جواب به پايين نگاه کنيد. . . . . . . . . . . . . اين پايينو که نميگم IQ! »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« آخه چرا؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ بگو چرا؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ آخه چرا تو که ميدوني سر کاري باز ميايي پايين؟؟؟؟؟؟؟؟ »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« چاه مکن بهر کسي ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ خسته ميشي.... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«
ديگ به ديگ / \ / \ / \ / \ / \ / \ چيزي نمي گه.... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« شلوار مرد که دو تا شد ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ حال مي کنه.... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« گر صبر کني ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ زير پات علف سبز مي شه... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« .صلاح مملکت خويش ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ رئيس جمهور داند..... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« جوجه رو هروقت بشمري / \ / \ / \ / \ / \ / \ جيک جيک مي کنه..... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« عيسي به کيش خود ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ موسي به بندر عباس.... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« کوه به کوه مي رسه ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ ميّت رو زمين نمي مونه.... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« آشپز که دوتا شد / \ / \ / \ / \ / \ / \ هيچ کدوم غذا درست نمي کنن.... »«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»« پاتو از گليمت درازتر نکن ، / \ / \ / \ / \ / \ / \ پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه
ترکه ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ ترکه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوي نداشت! کتابدار: اوشگول دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟ ***************************** یه ضرب المثل قزوینی می گه : رفیق اگه رفیق باشه آدم منت زنشو نمی کشه بچه اصفهاني توي امتحان بيست ميگيره. باباش ميزنه توي گوشش و ميگه: خاك بر سرت كنن، با نمره 10 هم ميشه قبول بشي، حتما بايد اين همه خودكار حروم ميكردي؟ ************************************ مامانه داشته واسه بچش لالايي ميخونده. بعد از يه ربع، بچهه ميگه: خوب مامان حالا خفه شو ميخوام بخوابم!!! ******************* تو قزوین تو نماز خانه بین مرد ها و بچه ها پرده کشیدند يه اصفهاني ميره مسابقه رالي تو راه مسافر مي زنه *********************** يه قزوينيه ميره جبهه بعد ميبينن آمار تلفات فوق العاده زياد شده بعد آسيب شناسي ميكنن ميبينن خمپاره كه ميزنن كسي نمي خوابه *************************** جرايد: كتاب فارسي مدارس بومي ميشود... ******************************* يک قزويني زن ميگيره با برادر زنش ميره ما ه عسل ******************************* يه يارو ميره قزوين.قزوينيه تو کوچه بن بست گيرش ميندازه يارو شروع ميکنه به التماس کردن .قزوينيه ميگه سه راه بيشتر نداري:?-پر در راري بري به آسمون ?-آب بشي بري تو زمين ?-روت به ديوار اميدت به خدا. ******************************* يه بار به يه قزويني ميگن بهترين خاطرت که داري بگو ميگه يه بار رفتم تو کوچه يه بچه بود بعد بهش ميگن بد ترين خاطره تو بگو ميگه يه بار بچه بودم رفتم تو کوچه . + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 11:0 توسط مویا |
|
| ||||||